خبر مهم : شیرازیها برنده دعوای سه ساله با هرمزگا نی ها شدند...
بنا به شنیده های موثق در غایت بعد از سه سال دیشب شیرازیها روستاهای ساحلی شرق با گرفتن حکم قانونی برنده برهرمزگانیها چیره گشتند....
طی روزهای اخیروکلای تازه منتخب مردم ساحل نشین درجنوبی ترین اقلیم کشوربا نیت اطلاع رسان فراگیربه موکلین خویش برای دومین ویا سومین بار با اصحاب رسانه محلی به گپ و گفت نشستند که شیوه ای پسندیده و میمون بشمار میرود.
اما در سخنان یرادر عزیزمان جناب مراد ی بازهم حملات تند و تیز خود را متوجه نماینده عالی دولت در استان جناب استاندارجادری نمودند که برای برخی از اهالی رسانه و کنشگران سیاسی و اجتمایی بندرعباس به دلایل مختلف پنهان و پیدا قابل پیشبینی بود .
لیکن پیش از ورود به اصل موضوع یقینا این عزیزان جان از همه بهتر به این موضوع واقفند که تا پیش ازانتخابات هفتم اسفند ماه سال گذشته آقایان صرفا فعال سیاسی و اجتمایی محسوب و دارای شخصیتی حقیقی بودند اما هم اکنون با آراء مردم به مسئول سیاسی واجتمایی ارتقاء و ازشخصیتی حقوقی توامان بهره مند ند .
لذا با همین دلایل ساده از این مقطع به بعد قطعا مسئولین اجرایی و همچنین مدیران جراید و تحلیل گران مسائل سیاسی حوزه های انتخابیه به سخنان شما دوستان نماینده غوری عمیق خواهند داشت .
ولی قبل از تحلیل سخنان جناب مرادی باید متذکرگردیم که این بنده حقیراز سابقه دوستی بیش از پنجاه سال با خانواده محترم بویژه با اخوی بزرگترایشان برخوردارم.
باری بگذاریم و بگذریم نگارنده این مقاله (حعب) علیرغم اینکه سالهاست که در جریده های شهرمان به کنشگری اجتمایی مشغولیم لاجرم تا کنون یکبارهم جناب استاندار جادری را از نزدیک ندیده ام زیرا دربحث ما اشخاص مطرح نیستند اما میطلبد که بزرگان قوم هم درشیوه انتقادات خویش اعتدال و میانه روی پیشه نمایند که در قرآن به امت وسطی تعبیر گردیده است .
لاکن اینجانب چند باربا دقت و وسواس سخنان جناب مرادی وکیل عزیزشهرمان درکنفرانس مطبوعاتی اخیرشان رامطالعه نمودم معذلک با عنایت به جمیع جهات وپرهیز ازهر گونه پیشداوریهای شتابزده فرازهایی از انتقادات ایشان نسبت به استاندارجادری و سخنان دیگر نماینده شهرمان جناب هاشمی تختی در همین کنفرانس با مضمون حداقلی درمعرض دید همگان قرارمیدهیم و سپس اگر نیازی احساس گردید تحلیل خود را هم میگوییم تا افکار عمومی بدور ازهیجانات احساسی و آنی کمپلکسی ناظر باشند و نه داورالبته ناگفته هویداست که برابر قانون اساسی کشور وکلای مردم حق همه گونه تفحض از سازمانها و ادرات مختلف وسوال از مسئولین و همچنین دراظهار نظرحول و ذیل شرح وظایف نمایندگی خود را آزادانه دارند و هیچ ارگانی این حق مسلم را نمیتواند از آنان سلب نماید .
ابتدا سخنان و موضعگیریهای جناب مرادی عزیز:
الف- استاندارجادری باید یکسال قبل از هرمزگان میرفت .
ب- ایشان طی این مدت همواره استانداری ضعیف برای هرمزگان بوده وهستند .
ت- به والله این استاندار خوبی برای هرمزگان نبوده ونیست .
پ- استاندارجادری با خریدارمجتمع آلومنیوم المهدی بیشترین همکاری را داشته است .
ج- استاندار جادری ادعا دارد که بیشترین نیروی بومی را استخدام کرده است که البته این ادعا با واقعیت های میدانی مغایرت دارد.
چ- اگر استاندار قوی بومی بگذاریم برای استان منفغت بیشتروبهتری دارد .
ح- دردوران استانداری جابری تیمهای ورزشی شهرمان که وابسته به شهرداریها و شرکت های بزرگ اقتصادی بودند به دسته های پایین تر سقوط کردند.
خ- پیگیر موضوع ابطال انتخابات لنگه هم هستیم زیرا آقای زمزم نژاد فردی موجه هستند وآقای رکنی هم از ایشان حمایت میکنند و همینطور خیلی از شورا ها هم از زمزم حمایت میکنند.
د- چرا در استخدامها که به روش کشوری و سراسری انجام میشود جوانان تحصیلکرده بومی استان کمتر قبول میگردند که این هم از عدم کارایی جناب استاندار جادری است.
چرا برخی از وزرا بدون هماهنگی با استاندار مدیر کل های بعضا ضیف به استان می آیند
اما سخنان و موضعگیریهای همزمان جناب هاشمی تختی درهمان کنفرانس مطبوعاتی :
الف- بنده به این جمع بندی که استاندار برود نرسیده ام زیرا با توجه به پایان کار دولت فعلی (دهم) که حدود یکسال از عمر قانونی آن باقی مانده تعغیر استاندار در این مقطع زمانی به صلاح استان نمیدانم چونکه فرد جایگزین حد اقل بیش از شش ماه زمان نیاز دارد که با بخشها و مشکلات مختلف استان آشنا گردد.
ب- اینجانب معتقد به تعامل با نیروهای بالنده جهت پیشرفت متوازن در استان هستم که برموانع و مشکلات بازدارنده چیره گردیم .
پ- بنده بدنبال ماندن و یا رفتن کسی نیستم زیرا اعتقاد به پیشرفت اموررا با همدلی دارم .
ج- با مسئولین دولتی هیچگونه اختلاف و اصطکاکی نداریم و تنها پیشرفت روز افزون استان هرمزگان برایم اهمیت بالایی دارد.
چ- در مورد انتخابات بندر لنگه هم همه باید تابع قانون و تصمیم نهایی شورای محترم نگهبان باشیم زیرا ما در جایگاه و مرجع تایید و یا رد انتخابات شهرهای دیگرنیستیم .
اما یک مورد از سخنان جناب مرادی در مورد انتصاب جناب آقای دکترعلی کرمپور برادرجانبازعزیزمان بعنوان مدیرکل آموزش و پروش هرمزگان که ادعا دارند این انتصاب به مذاق سیاسی جناب استاندارجادری خوش نیامده وبا همین بهانه یکسال تحصیلی کامل قهر اداری و ازپذیرش و همچنین هرگونه همکاری با دکتر کرمپورامتناع ورزیده اند لذا چنانچه این ادعا درست باشد جناب آقای استاندار کار ناثوابی کرده و باید دلایل اقنایی عمل خویش را به دوستداران و فعالان حوزه فرهنگ هرمزگان ارائه نمایند.
اما در موارد واگذاری صنایع بزرگ به بخش خصوصی در کشورو دستورالعمل عدم تیمداری سازمانهای دولتی و وزارت خا نها ها طی روزهای آینده با مقالاتی تحلیلی روان و ساده حهت تنویر افکارعمومی برشته تحریر در خواهیم آورد.
پایان – باقی بقای یاران – بهار95- بندرگمبرون- یا بندر شاه عباس صفوی یاقوتی (حعب)
راستش انواع نخ و علف هرز بیرون می آید و با هربار خارج شدن با درد شدید در کره چشم مواجه شده و ناچار است این درد را تحمل کند.
خانواده این بانو بشدت نگران بوده و بدنبال این هستند تا با مراجعه به متخصص چشم این پدیده نادر و حیرت انگیز را معالجه کنند.
این بانوی جوان با بیان اینکه حدود 25 روز است با این مشکل دست و پنجه نرم می کنم گفت:حادثه زمانی اتفاق افتاد که ابتدا طرف راست چشمم دچار خارش شد و احساس کردم خاک تو چشمم فرو رفته اما رفته رفته با درد بسیار شدید از ناحیه راست سر مواجه شدم.
وی افزود:پس از درد شدید یک نوع علف خشکیده (قیلپین) به مدت 5 روز از چشم راستم بیرون می آمد و بعد از آن تاکنون شاهد خروج انواع نخ از این چشمم هستم.
این بانو که هنگام مصاحبه هم از درد شدید سر و چشمش در رنج بسر می برد اظهار کرد:بلافاصله برای رفع این معضل به پزشکان شهرستان مراجعه کرده و آزمایشات و سونوگرافی انجام دادیم اما پزشکان هیچ چیز مشاهده نکرده و تشخیص ندادند.
وی با بیان اینکه به محض ترک مکان از منزل و روستا تولید نخ در چشمم نیز متوقف می شود گفت:خارج از روستا با وضعیت عادی و بدون هیچ دردی و یا چیز دیگر می توانم با آرامش زندگی کنم اما در منزل مسکونی خود چشم راستم نخ تولید می کند.
"کاظم پارسا" شوهر این بانوی جوان که در شغل کارگری در تهران مشغول است به خبرنگار ارس تبار گفت:مراجعه به پزشکان متخصص کشور نیازمند امکانات مالی است و از آنجا که بنیه مالی ام ضعیف است از مسئولان استان و شهرستان می خواهم که با مساعدت و کمک به حل این مشکل بوجود آمده اقدام کنند.
با این حال تولید نخ و برخی از اشیاء از چشم این بانوی جوان تنها در خانه و روستای محل سکونت اتفاق می افتد اما بستگانش برای رهایی از وضعیت بوجود آمده مجبورند روزانه وی را به سایر روستاها انتقال داده تا همیشه مهمان خویشاوندان شود چرا که تغییر مکان باعث توقف تولید نخ در چشم او می شود.
به گزارش خبرآنلاین،کمیسیونهای شوراها و حقوقی و قضایی کمترین تعداد متقاضی را دارد و فقط 3 نماینده برای حضور در هر کدام از آنها نام نویسی کرده اند. دو نفر از نمایندگان متقاضی در هر یک از این کمیسیونها، از اعضای همین کمیسیونها در مجلس قبل هستند.
کمیسیون فرهنگی هم کم رونق است، در حالی فقط 4 نفر داوطلب عضویت در آن هستند که در مجلس نهم با حضور چهره های کلیدی تشکیل شده و در مورد رئیسش گمانه زنی های متعددی می شد. از حدادعادل تا مطهری و آقاتهرانی. در این دوره حداد و آقاتهرانی دیگر در مجلس نیستند و علی مطهری نیز دیگر قصد ندارد عضو کمیسیون فرهنگی باشد.
به دلیل مشابهت ترکیب مجلس دهم با مجلس ششم به نظر می رسید که کمیسیون اصل نود از کمیسیونهای پرطرفدار در این مجلس باشد اما فقط 7 نفر برای عضویت در آن اعلام آمادگی کرده اند که احتمال دارد همچون سه مجلس گذشته این کمیسیون کم فروغ باشد و دور از ذهن نیست که پورمختار بار دیگر رئیس کمیسیون اصل نود شود. علی لاریجانی در مجلس گذشته عضو کمیسیون اصل نود بود ولی از زمان ورودش به مجلس در دوره هشتم این گمانه وجود داشت که او عضو کمیسیون امنیت ملی خواهد شد و بالاخره این گمانه لباس حقیقت پوشید. البته او به دلیل ریاست مجلس نمی تواند رئیس کمیسیون امنیت ملی نیز باشد. اما به نظر می رسد که بروجردی این بار باید با جلالی برای ریاست این کمیسیون رقابت کند.
گفتنی است ترکیب کمیسیون آموزش بر خلاف مجلس نهم، دیگر در قبضه پایداری ها نیست و ترکیب آن به نفع اصلاح طلبان تغییر کرده است.
لازم به ذکر است هر کمیسیون می تواند بین 19 تا 23 عضو داشته باشد. اما در ترکیب پیش رو، هفت کمیسیون بیش از 23 داوطلب دارند که برخی از اعضای آن باید به سایر کمیسیون ها بروند. کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی با 38 داوطلب رکورددار است. کمیسیون صنایع و معادن با 33 داوطلب، کمیسیون محبوب بعدی است. کمیسیون بودجه 31 داوطلب و کمیسیون انرژی 28 داوطلب دارد. برای هر کدام از کمیسیون های عمران و آموزش نیز 25 نماینده نام نوشته اند.
ترکیب داوطلبین کمیسونهای مجلس به شرح زیر است:
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|||
کیلومترها از شهر و زندگی ماشینی که تنها برای بدست آوردن پول از صبح تا شب به اینور و آنور می دوی دور میشویم، به روستایی میرسیم که انسانهایی در آن زندگی میکنند در عین سادگی و بی آلایشی، آرامشی به تو میدهند که انگار سالها به این مکان تعلق داشتهایم.
به گزارش ایسنا، زندگی روستایی آرام و آهسته پیش میرود. زندگی روستا هنوز هم خالی از سر و صداست و فرسودهشدن از سختیها و هیاهوی زندگی شهرنشینی غایب همیشگی آن. در روستاست که شادیها و غمها تقسیم میشوند. آدمهای روستا به هم نزدیکترند و آنجاست که همسایه از حال همسایه خبر دارد.
آدمهایی که همیشه در جستجوی زندگی آرام و به دور از ازدحام شهرها هستند، تصویری شاعرانه از روستا در ذهن خود دارند و برای همین است که خیلی وقتها میگویند خوشا به حالت ای روستایی. روستایی خبر از بوقهای پی درپی ماشینها و هیاهوی شهرنشینی ندارد.
زندگی شهری اما نقطه مقابل روستاست و گذران زمان در شهر خود قصهای متفاوت از روستا دارد. زندگی شهری مهارت و فوت و فن خاص خود را طلب میکند. در شهرها انگار پایانی برای سر و صدا و هیاهو نیست. صدای خیابانها، ماشینها و آدمها آنقدر آزاردهنده است که گاهی به سرت میزند همه چیز را رها کنی و به کنجی دنج پناه ببری، البته اگر بتوان در شهرها جایی این چنین یافت. زندگی شهری، زندگی آرام و بیدغدغهای نیست.
آدمها در شهرها هر روز بیتفاوت از کنار یکدیگر میگذرند. ارتباطها در شهرها جزییاند و زود گذر. آدمها نسبت به هم بیتفاوتند و غرقشدن در شلوغی و هیاهوی شهرها مرگ صمیمیتها و عاطفههاست. شهر انگار که دنیای بیگانههاست.
در ماشینی که سوار هستیم به تابلویی می رسیم که مقصدمان را نشان می دهد، آری 15 کیلومتر از بندرعباس دور شدیم تا به کنخ روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان بندرلنگه در استان هرمزگان برسیم برای پیدا کردن فردی که از مدتها پیش به دنبالش بودیم.
به تاریکی نزدیک میشویم، اما گرمای مردم روستا و مهمان نوازیشان روشنایی را در دل ما تلقین میکند. بوی نان محلی که بخار از رویشان بلند میشود را میتوان احساس کرد. بچههای قد و نیم قد که یکی یکی با نانی در دست از در خانهای بیرون میآیند.
در زندگی روستایی خورشتها(غذاها) مزه دیگری میهند و آدمی را به بیشتر خوردن وا میدارند. خوردن یک فنجان چای در روستا با شهر زمین تا آسمان فرق میکند!
گویند یکی از جذابترین صحنهها که آدمی باید ببیند آمدن و رفتن خورشید است که تنها در روستا میتوان نشست و با خیالی آسوده به آن نگاه کرد، اما در شهرها صبحها که از خواب بیدار میشویم، چشممان به ساختمانهای بلند بالایی میافتد که در روبرویمان ایستادهاند و حتی از تابیدن آفتاب به چهره خواب آلودمان هم جلوگیری میکنند. پسینها هم که اصلا متوجه نمیشویم کی خورشید غروب کرده است!
آدرس خانهای که قصد سفرمان بود را میپرسیم و روستاییان با رویی خندان مسیر را نشان میدهند تا به منزل مقصود میرسیم، در میان تعجب درخانه باز و اعضای خانه بدون آنکه از قبل هماهنگی صورت گرفته باشد، ما را در جمع خود میپذیرند و به گرمی استقبال میکنند.
از در خانه که وارد میشویم بچهها میدوند، دختران با لباس محلی در حال سرکشی به گوسفندان است و زنی دیگر در حال پخت نان است، اما صحنهای ما را مجذوب خود میکند، زمان بانگ اذان فرا رسیده و پیرزنی در گوشهای از حیاط بر روی گلیمی نشسته و با خدای خود راز و نیاز میکند، به طور حتم این همان فردی است که از مدتها پیش به دنبالش بودیم. از ساکنین منزل سوال میکنیم، همگی حدس ما را به یقین تبدیل کرده و با نام بردن "زینب پریزادی" دستها همگی به سمت او نشانه میروند. زینب قصه ما متولد اول مهرماه سال 1276 است، از روستا بردشکال بخش مرکزی شهرستان بندرلنگه و لقب پیرترین بانو هرمزگانی در قید حیات را یدک میکشد و در تمامی روستا همگی به ستایشش میپردازند، صبر میکنیم تا نمازش به پایان برسد و به کمک نوههایش گفت و گو را با او آغاز میکنیم.
وی با شیرینی گویش محلی ابتدا از زندگی خود و دوران کودکیاش میگوید: در کودکی پدر و مادرم را از دست دادم. پدرم را ندیدم و زمانی که فوت کرد خیلی کوچک بودم. با توجه به در بستر بودن مادرم، روزی به دلیل شغلی که داشتیم برای چراندن گوسفندها به کوه رفتیم و چهار تا پنج روزی را آنجا سپری کردم و زمانی که برگشتیم مادرم به رحمت خدا رفته بود و ضربه بزرگی به من وارد کرد.
پیرترین بانو هرمزگانی با بیان اینکه در خانوادهای مشتکل از پنج پسر و چهار دختر بزرگ شده است، ادامه میدهد: به وسیله حمایتهای برادرانم بزرگ شدیم و با یکی از فامیلهای دورم به نام "محمدعلی" که متولد هفتم فروردین سال 1270 در روستای گاومیری از حومه شهرستان بندرلنگه بود، ازدواج کردم و زندگی خوبی داشتیم و شغلمان همان دامداری بود و از این ازدواج چهار دختر به نامهای زینب، زلیخا، نسا و گوهر و یک پسر به نام احمد حاصل شد.
وی که فرزند پسرش را در سن پنجاه سالگی از دست داده است، از زندگی خوب و رضایت بخشش در روستا این طور گفت و افزود: زندگی کاملأ ساده و خوبی داشتیم و در آرامش زندگی میکردیم و از بودن کنار همسرم خوشحال بودم. تمامی فرآوردههای دامی خود را مصرف میکردیم و در طول این سالها هیچگاه بابت بیماری راهی بیمارستان نشدم.
زینب پیرزادی کشک، روغن، خرما و نان را غذاهای پرمصرف آن زمان خانوادهاش دانست و عنوان کرد: در گذشته به همراه خانواده در روستای بردشکال که در هفت کیلومتری روستای کنخ قرار دارد، زندگی میکردیم که روستایی کم جمعیت بود، اما آرامش مناسبی داشت.
وی علت مهاجرتش از روستای بردشکال به کنخ را فوت همسرش اعلام و ادامه داد: پس از فوت همسرم در هشتم اردیبهشت ماه سال 88 به دلیل بیماری عروقی و قلبی به منزل دخترم در روستای کنخ آمدم و از بودن در کنار فرزندان و نوههام بسیار خوشحالم.
پیرترین بانو هرمزگانی که هفت سالی است از درد کم بینایی رنج میبرد، به یک نکته جالب اشاره میکند و میگوید: تنها غذای مورد علاقهام کیک و نوشابه شیشهای است و به اندازه خوردن آن، غذای دیگری مرا خوشحال نمیکند، هرچند ساندویچ هم خوردنش لذت بخش است.
وی که هنوز هم مشغول دامداری است و تعدادی گوسفند در خانه دارد و روزها را با هدف گذراندن وقتش با آنها به شب میرساند، نماز را موجب آرامشش میداند و میافزاید: صبحها با بانگ اذان از خواب بیدار و سری به گوسفندها میزنم و سپس منتظر بانگ ظهر میمانم و پس از استراحت بازهم منتظر بانگ عصر میمانم، زیرا آرامشی که نماز و راز و نیاز با خدا به انسان میدهد، جایگزینی ندارد.
زینب گزارش ما که به دلیل درد کمر توان ایستادن ندارد و تمام وسایل مایحتاج زندگیاش در یک ظرف مسی کوچک جا میشود، گفت و گویش با ما را با این شعر به پایان می رساند:
در ازل چون دفتر شاهی قضا تقدیر کرد *** فر خجسته ذکر نام او سر دفتر گرفت
کرد عون دین پیغمبر به زخم تیغ تیز *** با جهان ملک عزدین پیغمبر گرفت
هر که روزی در بساط خرمش بنهاد پا *** دست او از بخت شاخ سبز بارآور گرفت
هر که از مهرش نهالی کاشت اندر باغ عمر *** باغ عمرش تازه ماند و آن نهالش برگرفت
شاه را مانست روز رزم در تف نبرد *** اندر آن ساعت که حیدر قلعه خیبر گرفت
برخلاف شهرنشینان که سعی میکنند کالاهای لوکس و ماشینهای خود را به رخ هم بکشانند تا این دارندگی و برازندگی برایشان شأن و شخصیت مجازی دست و پا کند، یک انسان ساده روستایی مانند زینب قصه ما تمامی زندگی خود را در کنار فرزندانش و راز و نیاز با خدای خود میداند!
به گزارش ایسنا، در عین صمیمت اهالی خانه گفت و گوی خود را با این بانوی هرمزگانی به پایان میرسانیم و پس از صرف شامی که در عین سادگی شاید هزینهاش به 10 هزار تومان هم نمیرسید، اما در کنار هم بودنش شاید به صرف یک غذا در هتل لوکس پنج ستاره هم میارزید، سوار بر ماشین عزم به برگشتن به بندرعباس کردیم، اما نکتهای که در مسیر برگشت مرا منقلب میکند، این است که روستانشینان وارونه رفتار شهری ها هنوز هم آیینها و سنتهای پیشینیان را پاس میدارند. هنوز هم تا بزرگتر بر سر سفره ننشیند، کسی نمینشیند. هنوز هم فرزندان در پیشگاه پدر و مادر پایشان را دراز نمیکنند. هنوز هم به گویش اجداد خود سخن میگویند و مانند شهریها از سخن گفتن به گویش اجدادشان خود شرم نمیکنند ! روستانشینان هنوز هم از همان پوشش (لباس) های ایرانی بهره میبرند و بدان مینازند. روستانشینان ساده دل و راستگویند و برای بدست آوردن روزی خود دست به فریب دیگران و دروغ گفتن نمیزنند. به عنوان یک شهرنشین که زندگی روستایی را بیشتر دوست دارم به روستانشینان میهن خود پیشنهاد میکنم هرگز آرامشی که در روستاها در کنار آنان است را با دلهره و اعصاب خوردی و شتاب کاری و سر و صدای شهری عوض نکنند.